تبليغاتX
کلاس ما
به نام خدا

سلام

......................

چه زود گذشت!

البته الان که نگاه میکنی میبینی که زود گذشته ، اون موقع ها جور دیگه ای بود!

گذشت

حالا دیگه هر کی رفته سی خودش و رسیده به اونجایی که گه گاهی حالی بپرسی یا نپرسی!

دیگه کسی پیداش نیست!

حالا خوبه هیچکدوممون دانشگاه شریف و امیر کبیر و تهران و از این جاهای توپ نیستیم!

وگرنه چی میشد؟!

باز گلی به گوشه ی جمال ما که گاهی میایم سری به این وبلاگ میزنیم !

عجب زمونه ای شده!!!!!!!!!!!!!

البته اینی که من میگم منظورم این نیست که از همه بی خبر باشیم ولی هستن بچه هایی که ردی ازشون نیست!

بهرحال رفقا هرجا که هستین خدا یارتون باشه و موفق باشین!

روزگار بروفق مرادتون باشه ان شاء الله !

عید همه تون هم مبارک!

روز و شباتون خوش!

+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 1:23 توسط بچه های کلاس ما |


به نام خدا

سلام

کلی انتظار کشیدیم که نتیجه ها اعلام بشه!

اخرش اعلام شد و شد اینی که هست !

حالا چی بود و چی هستش کاری نداریم ولی این وسط خیلی ها از دیدن نتیجه ها شاد بودن و خیلی ها هم ...!

خیلیا هم شاید بی خیال

اما بی خیال نمیشه ! حتی منی هم که به قول مامانم " عین خیالت نبود و لای کتابو هم که هرچی بهت میگفتیم باز نمی کردی" بازم با دیدن نتیجه ام خوشحال شدم! حالا شایدم اگه بعضی ها بودن واسه ی کلاس گذاشتنم که بود میگفتن نه اصلا راضی نبودیم ! اما من با نخوندنم خیلی هم راضی بودم !البته  همیشه میگم کاش عمومی رو خراب نکرده بودم ولی خدا رو به خاطر همه چی و این شاکرم!

خوندن من فقط یه روخوانی سرسری از دین و زندگی ۳ بود و پیش + تاریخ ادبیاتا که جمعا میشه گفت به نفعم که نشد به ضررم هم بود!

حالا هر کی هر چی میخواد بگه!!!!!

حالا رتبه ام هم خوب نشده که ولی هر چی بود گذشت! دیگه مهم نیست چی خونده بودیم و چی نه!

 گذشت!

اره بچه ها ، شما هم خودتونو ناراحت نکنین! هرچی حکمتی داره!

فقط دعا کنین که قبول بشیم! همه مون!

بیشتر دعام واسه اوناییه که واقعا زحمت کشیدن نه امثال خودم! و خدایا خدایا خدایا

بچه ها!جون خودتون نظر بزارین!

راستی خیلی ممنون که میاین نظر میدین و مارو سرافراز میکنین!

خانم اژدری از شما هم خیلی ممنونیم چون با نظرتون به ادامه کار این وبلاگ امیدوارمون میکنین!(دلمونم براتون تنگ شده)!

به امید دیدار!

ط

+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 16:56 توسط بچه های کلاس ما |


 

        وقتی باران بی بهانه می بارد، وقتی در کنارم نیستی وقتی حتی جاده ها بوی انتظار می دهند وقتی غریبانه به تو می اندیشم و وقتی صادقانه برای دیدارت اشک می ریزم در میان دلتنگیها فریاد میزنم یا مهدی ادرکنی!ای گل نرگس بیا که مشتاقانه و عاشقانه صبح جمعه بیدار شده ام و به انتظار عبور ثانیه ها را تحمل کرده ام و تقویم جمعه ها را ورق زده ام ، جامه پاک پوشیدم و دعای ندبه خواندم بیا و ببین عاشقانت ، جمعه پنجره های دلشان را به سوی خدا باز می کنند و « اللهم اشف صدر الحسین به ظهور الحجه» میگویند «اللهم عجل لولیک الفرج» می گویند . می خواهم بگویم تو که سالهاست انتظار را به عاشقانت هدیه کرده ای ، می خواهم به تو بگویم که قرن هاست چشم های خونین خیره به راه تو اند و عطر تو را می طلبند . تقویم انتظار من پر از جمعه های خط خورده است اما گمان نکن که از انتظار خسته می شوم .هر روز هفته به انتظار جمعه ام و هر جمعه به انتظار تو نفس می کشم...

+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 12:20 توسط بچه های کلاس ما |


به نام خدا

سلام

بعد یه مدته طولانی از میون همه ی بچه های سوم ریاضی سال۸۶-۸۷ که حالا دانش پژوهان پر تلاش پیش دانشگاهیه امام رضا (ع) هستند و مهندسان اینده، تصمیم گرفتم بیام و بنویسم و این وبلاگ رو از رکود در بیارم!

زحمت میکشم واقعا دستم درد نکنه!

امسال هم گذشت شاید مثل بقیه ی سالها و شایدم مثل هیچ سالی! چون دیگه هیچ وقت اون روزای شاد و شایدم پر اضطراب دوران درس و مدرسه بر نمی گرده!

البته دانشگاه حسابش جداس ! من این کلاسای خودمونی و باحال خودمونو میگم!

تو این دو سال این ۱۵ نفری که بودیم شاید به تعبیر جدید زیاد واسه برنامه هایی که میریختیم با هم پایه نبودیم ولی در کل کلاس خوبی بودیم و میشه گفت ارزش اینو داره که دلمون براش تنگ بشه!

مخصوصا معلما! اخه هیچ وقت دیگه دانش اموزایی مثل ما گیرشون نمی اد!

دلم واسه هیچی مدرسه که تنگ نشه واسه اتفاقا و حرفا و خنده های سر کلاس تنگ میشه!

بگذریم! شاید واسه الان دیگه کافی باشه!

مستفیذ شدید!

راستی یه چیز دیگه!

واسه ۱۵ تا مهندسای کلاسمونم دعا کنین تا از اخر اول نشن!

خدا یارتون

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 23:18 توسط بچه های کلاس ما |


نامه نگاری محرمانه انیشتین به آیت الله بروجردی مطلب زیر را با جستجو در سایتها و منابع مختلف جمع آوری کرده ام و هنوز نمی توانم آن را رد یا صد در صد تایید نمایم ولی با توجه به حقانیت دین مبین اسلام و جامعیت مذهب تشیع و با مشاهده موارد بسیاری مانند شیعه شدن ادواردو آنیلی فرزند میلیاردر و پدر اقتصاد ایتالیا که به طرز مشکوکی شهید شد و یا فرزند آقای قرضاوی و ... این قضیه هم هیچ امر غریب و بعیدی نمی تواند باشد. آلبرت اینشتین(فوت 1955 م ) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ" Die Erkla"rung - von: Albert Einstein - 1954 به معنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در آمریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین و معقولترین دین می داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی(فوت1340ش=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی ایران محرمانه صورت پذیرفته است. اینشتین در این رساله "نظریه ی نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) و بیش از همه (بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش و...ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی"نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند. از آن جمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ... اینشتین این حدیث را از بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می نویسد... همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند (علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند: E = M.C2 >> M = E :C2 یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد. بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد... در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - اینشتین نظریه ی اخباریون شیعه را ( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شماست و هنوز زود است که مردم این را بفهمند. در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند. اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ"حسابی عزیز" یاد کرده است. 3000000دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسور ابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است... هم اکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی - توسط دکتر عیسی مهدوی( برادر دکتر ابراهیم مهدوی)- و توام با تحقیق و ارائه ی منابع مذکور در متن می باشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است... اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود. این هم گزیده ای از آخرین رساله اینشتین به نقل از سایت IRExpert (سرآغاز متن کتاب و اولین عبارت کتابچه ی اینشتین/ خطاب به آیت الله بروجردی این عبارت آلمانی است) Herzliche Gru"&e von Einstein (هرتسلیش گروسس فن اینشتاین یعنی با صمیمانه ترین سلام ها از اینشتین ) محضر شریف پیشوای جهان اسلام...جناب سید حسین بروجردی... پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و... آئین تشیع 12 امامی (*1*) را پذیرفته ام. که اگر همه ی دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس(= مارس)(*2*) از سال1954 (*3*) است که من مقیم امریکا و دور از وطن هستم. به یاد دارید که آشنائی من با شما از ماه اوگوست (= اوت)(*4*) سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود(*5*). خوب به یاد دارم که وقتی در 6 اوگوست (اوت) 1945 آن مرد ناپاک پلید (*6*) اکتشاف فیزیکی من را - که کشف نیروی نهفته در اتم بود - همچون صاعقه ای آتشبار و خانمان سوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فروریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه ای بین المللی ... به امضاء و تصویب جهانی برسانم. گرچه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره ی آن آشنائی با شما مرد بزرگ...بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد و چون این آخرین یادداشت من در جمع بندی این چهل نامه است/ برای خوانندگان گرامی(بعدی) نیز می نویسم: همانگونه که آقای... بروجردی - مقیم شهر قم/ در ایران - می دانند: من دراوگوست(اوت)1939(*7*) طی نامه ای به روزولت - رئیس جمهور وقت امریکا - او را از پیشرفت آلمان نازی - که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود - در مسئله ی شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار... و نابود کردن آنی برخی شهرها... مطلع ساختم و اکیدا" به او (روزولت) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه ی جنایت آمیز...باید ابرقدرتی چون امریکا - که به نظر من عاقلترین و...خونسردترین ابرقدرتهای دنیای فعلی است - سریعا" گروهی را مامور بررسی و تحقیق علمی- در شکافتن هسته ی اتم - بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته - یعنی آدولف هیتلر ...نژادپرست خونخوار - آن(بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمی شود - حتما" متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار میدهد. اما وقتی آمریکا...آن را از قبل ساخته و اعلان نموده باشد دیگر امثال هیتلر دیوانه نمی توانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز - که آغاز دوره ی پاپی وی برای مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال 1939 بود - فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیدا" قید نمود که:"هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ - حتی با خود نازیهای آلمان - استفاده شود...". سپس (من) نامه ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان...سید ابو-ال- حسن (ابوالحسن) اصفهانی - که مقیم نجف بودند - نوشتم/ ایشان نیز در جواب گفتند که:"از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانها بهراسند و دست به حمله ی اتمی به هیچ کشوری نزنند. ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن - به نحو ابتدائی - استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی...باز تاکید میکنم : تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه ی متعارف با آلمان نازی مقابله کرد". آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود. به حکم چنین بزرگمردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روزولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم و این اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد/ اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه ی دیگر(*6*) افتاد و توصیه های من ... را از یاد برده/ دچار وسوسه ی شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در6 اوگوست (اوت)1945 - که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود - این بمب خطرزا را ...در هیروشیما فروافکند!! بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت به زمین نرسیده در آسمان منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد!! احساس میکنم که هرگاه به یاد این حادثه می افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته میشود و پیرتر میشوم!! و من همانطور که در جنگ اول جهانی ... بین سالهای 1914-1918... درصدد ارائه ی طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم، دراین 6 سال سیاه جنگ دوم ... 1939-1945 ... نیز دائما" در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم ، باز هم نتیجهنگرفتم!! گویا شکافتن هسته ی اتم بسیار آسانتر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا (!) سرسخت ترین موجودات جهان است!! ... و در مقیاسهای کوچکتر نیزهمواره ناکام بوده ام ، هنگامی که ورزشهای رزمی ازجمله کاراته/ جودو/ و کنگ فو و مانند این چیزها {...} از چین و ژاپن و کره - به سوی اروپا و امریکا آمد، من ازجمله مخالفان اینگونه ورزشها بودم و تاکید می کردم که چنین آداب و رسوم وحشیانه ای خشونت را در جامعه رواج میدهد... ولی همه مانند دیوار گچی (!) به من نگاه کردند و هیچ نگفتند... و چنانکه خود حضرت عالی ( آقای بروجردی) برای من در جواب نامه ی ((ایکس - 25)) مرقوم فرموده اید، ... در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان - غیر مجاز و ممنوع است. آری! سیاست فقط فکر لحظه های هیجان آور را در سر می آورد، حال آنکه این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج و عواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می آورند!! و اکنون ای جناب...بروجردی! ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان... بسیار از شما سپاسگزارم که در1952 در پی مرگ (( وایتسمن)) - رئیس جمهور وقت اسرائیل - هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که ، آیا ریاست جمهوری اسرائیل را - که رسما" و علنا" به من (اینشتین) پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده و مهاجر از وطن می دانستند... بپذیرم؟ خود درجواب نامه((ایکس- 32)) فرمودید: "انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمی پذیرد... پس شما خود را آلوده ی سیاست نکنید. لذا من (اینشتین) نیز به بهانه ی اشتغالات علمی، این پیشنهاد را رد کردم..." DIE ERKLA"RUNG دی ارکلرونگ ="بیانیه" ترجمه:دکترعیسی مهدوی تحقیق و پیشگفتار و پاورقی: اسکندر جهانگیری پیشگفتار: در اوائل سال 1382 شمسی(=2003م) پروفسور ابراهیم مهدوی (تولد1310ش) - مقیم لندن - پس از سفری به امریکا وآلمان و فرانسه و دیدار با برخی سرمایه داران شرکت اتومبیل سازی"فورد"در آمریکا و "بنز" در آلمان و "کنکورد" در فرانسه و جلب رضایت برخی از اعضاء آنها جهت کمک مالی برای خریداری این رساله ی گرانقیمت بالاخره موفق شدند قرارداد خرید آن را از یک عتیقه فروش یهودی به امضاء برسانند... بهای این رساله که تماما" به خط خود اینشتین می باشد سه میلیون دلار تمام شد که به این دلایل و به ترتیب سرشکن شده ، پرداخت گردید: X - BENZ : $ 1/000/000 (به افتخار اینکه اینشتین آلمانی بود) X - FORD : $ 1/000/000 (به افتخاراینکه درامریکا می زیست و نیز به افتخار جان.اف.کندی -رئیس جمهور امریکا(مقتول1963م) که در این رساله بارها اینشتین از وی نام برده و او را رئیس جمهور آینده ی آمریکا دانسته است حال آنکه در 1954م(سال نگارش این اثر) هنوز7 سال به زمان انتخابوی مانده بود! و این از پیشگوئی های اینشتین به شمار میرود. نیز شاید سرنخهائی از معمای حیرت انگیز ترور زنجیره ای خاندان کندیدر این رساله موجود باشد که بتوانیم دریابیم چرا کندی کشته شد؟ راز این معما کجاست؟ چرا خانواده ی او نیز قربانی شدند؟ و چرا...؟) X-CONCORDE:$500/000 (به افتخارجناب لاوازیه - مقتول 1794م درانقلاب/ یا شورش/ فرانسه - و نیز قانون بقای ماده ی او که دراین رساله بارها یاد شده است) X - TITANIC : $ 500/000 (به یادبود کشته شدگان حادثه ی اندوهبار کشتی "تایتانیک" انگلیسی و نیز الکساندر فلمینگ انگلیسی(فوت1955م) - کاشف پنیسیلین و از یاری کنندگان اینشتین در نگارش این رساله - بخشهائی که مربوط به اسرار علم پزشکی و زیست شناسی و داروشناسی آن میشود...)... شخصیت های اصلی این رساله: آلبرت اینشتین(فوت مشکوک1955م) / الکساندر فلمینگ( فوت 1955م)(؟!!)/ آیت الله العظمی سید حسین بروجردی(فوت1961میلادی) / نیلز بور(بوهر) شیمیدان و فیزیکدان دانمارکی که او نیز با اینشتین در نگارش این اثر همکاری میکرد(فوت1962م)(؟!!)/ جان.اف. کندی(مقتول1963م)(؟؟!!)/ علیرضا پهلوی(مترجم و رابط)( کشته شده بر اثر سقوط هواپیما ... در1954م (=1333ش - سال نگارش این رساله؟؟!!)/ حمیدرضا پهلوی(مترجم و رابط)(فوت1371ش=1992م)که نیلز بور او را به اینشتین معرفی کرده و در آن زمان 22 ساله بود... چند سوال: سئوالی که اینجا مطرح میشود این است که چرا سه تاریخ مرگ (1954-1955 و باز 1955م) و نیز سه تاریخ مرگ (1961- 1962- 1963 م) دقیقا" پشت سر هم واقع شده؟؟ و چرا نویسنده (اینشتین) با همکار اصلی او دراین نگارش(الکساندرفلمینگ) هردو در یک سال(1955م) مرده اند؟؟ و چرا یکی از مترجمین و رابط ها (ع...پ...) در همان سال نگارش رساله بر اثر سقوط هواپیما جان داده است؟؟ و بالاخره چرا باید این رساله از چنین شخصیتی (اینشتین) حدود نیم قرن(!!) مخفی بماند و چرا "صندوق امانات سری انگلیس" به بهانه پرهیز از ایجاد"یک رولوشن(=انقلاب) خطرناک مذهبی" اجازه ی تکثیر این اثر علمی- مذهبی را تحت هیچ شرایطی به ما نمیدهد؟؟... نوشته شده توسط موسوی کاشانی منبع................................http://www.ksabz.net/userslinks.aspx?id=15481
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 13:29 توسط بچه های کلاس ما |


            

              خدا از آدم های رام خشکه مقدس و یک بعدی بدش می آید ، اگر نه چرا فرشتگان مطیع و پاک اش را که همگی از آغاز خلقتشان یا در رکوع اند و یا در حال سجود، به پای آدم عصیان گر خطا کار خون ریز می افکند؟ علی (ع) چرا چهار هزار خر مقدس حافظ قران و شب زنده دار صائم الدهرقائم اللیل را در نهروان به زیر شمشیر مردانه اش می گیرد؟

خدا از آدم هایی که ضعف و زبونی خود را ، می خواهند با خداپرستی جبران کنند بیزار است ، از آن ها که یک تخته شان کم است و جای خالی آن را با مذهب پر میکنند نفرت دارد.

خا آدم های ذلیل و طماع و ترسو و چاپلوس را دوست ندارد . خدا دوستدار «آشنا» است، عارف عاشق می خواهد ؛ نه مشتری بهشت...!

منبع: کویریات- دکتر علی شریعتی-صفحه 232

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 16:31 توسط بچه های کلاس ما |


رسم مقاطع مخروطي با تا كردن كاغذ

 

آيا تا به حال به اين مطلب فكر كرده‌ايد كه فقط با چندين بار تا كردن يك كاغذ، مي‌توان مقاطع مخروطي را رسم كرد؟

 

  

قرارداد:در اين مقاله،تا كردن كاغذ در امتداد يك خط راست انجام مي شود.

كاغذي برداريد و يك لبه ي آن را l بناميد ، نقطه اي روي كاغذ در نظر گرفته و آن را S بناميد. كاغذ را چنان تا كنيد كه لبه ي l از S بگذرد.نقطه‌اي روي لبه ي l كه Sبر آن منطبق مي شود را P بناميد.در واقع،خط تاي كاغذ،عمود منصف SP است. حال به تا زدن ها ادامه مي‌دهيم. دوباره كاغذ را طوري تا ‌كنيد كه لبه ي l در نقطه‌اي به غير از P، ازS بگذرد. اين كار را براي چندين نقطه ي متمايز از لبه ي lانجام دهيد. حال كاغذ را باز كنيد. خواهيد ديد كه خط‌ هاي تا بر منحني جالبي مماس هستند. بر يك سهمي.در واقع با چندين بار تا زدن كاغذ توانستيم خط ‌هاي مماس بر يك سهمي را به دست آوريم. هم اكنون مي‌توانيم سهمي را با دقت خوبي رسم كنيم(شكل زير):

 

نقطه ي S كانون سهمي ، l خط هادي و خط m از راس سهمي مي گذرد و از S و l به يك فاصله است.
كار را براي رسم يك مقطع مخروطي ديگر آغاز مي‌كنيم. اين بار دايره ي c (به مركز O)را در نظر گرفته و نقطه ي S (نقطه اي غير از O)را درون آن در نظر بگيريد.سپس كاغذ را طوري تا كنيد كه نقطه‌ي P از دايره ي c بر S منطبق شود. براي چندين نقطه ي متمايز روي دايره اين كار را تكرار كنيد. خواهيد ديد كه تاهاي كاغذ،مماس هايي بر يك بيضي به وجود مي‌آورند كه نقطه ي S يكي از دو كانون آن است.(كانون ديگر كجاست؟)حال با استفاده از اين مماس ها با دقت خوبي مي‌توانيد بيضي را رسم كنيد.

 

بالاخره مي‌‌خواهيم شيوه ي رسم يكي ديگر از مقاطع مخروطي را به وسيله ي تا زدن كاغذ براي شما توضيح دهيم. اين بار يك دايره(به مركز C) و نقطه ي F را بيرون آن در نظر بگيريد.سپس كاغذ را طوري تا كنيد كه نقطه ا‌ي از دايره بر F منطبق شود. براي چندين نقطه ي متمايز روي دايره اين كار را تكرار كنيد. خواهيد ديد كه تاهاي كاغذ،مماس هايي بر يك هذلولي به وجود مي‌آورند كه نقطه ي F يكي از دو كانون آن است.(كانون ديگر كجاست؟).براي تعيين مجانب هاي هذلولي،كافي است دو مماسي كه از F بر دايره رسم مي شوند را در نظر گرفته،اگر M,N نقاط تماس باشند،عمود منصف هاي MF,NF(با قرار دادن نقاط M,N بر F و تا كردن كاغذ به دست مي آيند.)،مجانب هاي هذلولي هستند. 

مشاهده مي‌كنيد كه با چندين بار تا كردن كاغذ توانستيم مماس هاي بر مقاطع مخروطي را يافته و با داشتن اين مماس ها،مقاطع را با دقت خوبي رسم كنيم.

منبع (انجمن ریاضی دانان جوان)

کاري از....................................................راه پيما

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 13:38 توسط بچه های کلاس ما |


به نام خدا

................

بگذارید و بگذرید

    ببینید و دل مبندید

  چشم بیندازید و دل مبازید

                  که دیر یا زود

                           باید گذاشت و گذشت

                                                            از فرمایشات حضرت علی (ع)

....................................................

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 18:6 توسط بچه های کلاس ما |


هنگامی که در راه هدفی سخت ، تلاش و کوشش می کنیم بیم آن هست که هر لحظه از سرگشتگی ، اندوه ونومیدی به تنگ آییم و فراموش کنیم که این سه ، ملازمان راه روح هستند : «راهی که همواره با سنگ های تیز وخارهای گزنده فرش شده» .

و بالا تر از آن ، ممکن است فراموش کنیم که موفقیت در کنکور ، گرچه هدفی بزرگ است اما تلاش ما برای باز کردن راهی به «خوب» و «انسانی» زندگی کردن ، هدف بزرگتری است . تلاش برای کسب دانش و نهراسیدن از سرگشتگی ، اندوه و نا امیدی است که از ما انسانی دیگر می سازد . پس کنکور به ما فرصتی می دهد تا انسان بودن را ، در میانه ی از شب تیره تمرین کنیم ، چه بسا که این تمرین ، مستقل از نتیجه اش ، به ما کمک می کند تمام عمر انسان بمانیم.

بنابراین بیایید به جای اینکه از شر کنکور حرف بزنیم ، قدر کنکور را بدانیم به جای اینکه خود را در گندزار رتبه و نمره و نتیجه و جاه طلبی و ... غرقه کنیم ، از آن در راستای شناخت عمیق تر زندگی و انسانیتمان بهره جوییم.

شما تصمیم خود را گرفته اید؟ خوش به حالتان ، که زنگی این فرصت را در اختبارتان قرار داده که برای انسان بودن و انسان ماندن تلاش کنید . اهداف والایتان را به مقایسه خود با دیگران ، زندگی کردن برای جلب نظر دیگران یا افتادن در گرداب امواج اجتماعی نظیر کنکور نیالایید . در مسیرعروج روحتان ، شکست یا پیروزی ظاهری در اموری این چنین اهمیتی ندارد. چه بسا شکست ها که بینش انسانی آدمی را عمق بخشیده و او را در مسیر انسانیت به اوج سوق داده ، و چه بسیار پیروزی ها که انسانبت او را به باد فنا داده است.افق دور را ببینید وبپرید.

                                                       پاینده بادپروازتان!                                                                                  

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:30 توسط بچه های کلاس ما |


          

           فرزام پروا- روان پزشک

جبران خلیل جبران ، شاعر لبنانی از «جوانی و امید» می گوید.از آنجا که روح شاعر به ژرفنای هستی دسترسی دارد، حقیقتی که آشکار می کند اختصاص به زمان ومکان خاصی ندارد. پس بیایید لحظه ی کنکور را  فراموش کنیم و روح خود را به دست کلمات جبران خلیل جبران بسپاریم:

«جوانی» از کنارم گذشت و من او را دنبال کردم ، تا به پهنه ای دور دست رسیدیم . در آنجا او ایستاد و به ابرهایی خیره شد که چون گله ای از گوسپندان سپید بر فراز افق پیش می خزیدند. آنگاه او به درختان خیره شد که شاخه های برهنه شان چنان به آسمان اشاره داشتند که گویی به درگاه آسمان نیاز می آوردند تا برگ هایشان را باز گرداند.

و من گفتم: «جوانی ، ما اکنون کجا هستیم؟»

پاسخ داد:«ما در سرزمین شگفت زدگی هستیم، بنگر.»

و من گفتم :« بیا برگردیم ،این جایگاه دلتنگی آور مرا می ترساند و چشم انداز ابرها و درختان برهنه دلم را به اندوه می کشد.»

و او پاسخ داد: «بردبار باش. سرگشتگی آغازه ی دانش است.»....

( دانش پژوهان گرامی توجه داشته باشید: این مطلب ادامه داره آخه من اینو از آخر کتاب تست کتابخونه مدرسه گرفتم کتاب دیفرانسیل-انتگرال 2 اندیشه سازان اگه مشتاق باشید میتونید ببینید.)

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:27 توسط بچه های کلاس ما |